تبليغاتX
< ====cript> ................................... ماه من کجایی

ماه من کجایی

اگر چه از ظهر ضعف ما را مي گرفت و در غش بوديم...

اگرچه كلي از روزها را من مريض شدم...

اگرچه كم خوابي داشتيم و از كلاسها جا مي مانديم...

اگر چه هيچ كار تحقيقي نكرديم...

اگر چه سحر بيدار شدن و حاضر كردن سفره سخت بود..

ولي حال خوشي داشتيم.

خدايا تو را به رمضان ديگري كه به ما دادي شكر.

آن را آخرين رمضان ما قرار نده.

از همه عزيزاني كه در اين ماه با بيدار كردن ما، افطاري دادن، غذا براي سحري دادن، احيا بردن و... با

ما همكاري كردند صميمانه سپاسگزاريم!

+ به قلم چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 23:13 توسط ابوالفضل مازندرانی |


و سلام قصه ای به رموز نهان

چند روز بود که قصد به روز کردن داشتم و فرصت نمی شد

امروز ولی توفیق رفیق راه بود...

خیلی کوتاه می نویسم

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت       صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

این بیت خیلی آشناست وقتی ماه رمضونا تموم میشه به درو دیوار شهر زیاد دیده می شه ، من هر وقت این بیت رو می بینم ناخودآگاه غصه ام می گیره اما امسال یه ماه زودتر این رو خودم نوشتم که این بار تو صف نماز عیدفطر دیگه از رفتن ماه رمضون و خالی بودنه توشه ام کمتر ناراحت باشم

خدایا خودت کمک کن...

+ به قلم چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 23:12 توسط ابوالفضل مازندرانی |


چنان‌كه از آيات سورة قدر بر مي‌آيد، در هر سال شبي است كه ارزش و قدر و فضيلت آن از هزار ماه برتر است. در اين شب فرشتگان به همراه بزرگ خويش ـ روح ـ فرود مي‌آيند و هر امر، فرمان و تقديري را كه از سوي خدا معين شده است، به نزد ولي مطلق زمان مي‌آورند و به او تسليم مي‌كنند. اين واقعيت همواره بوده است و خواهد بود. اين شب در روزگار پيامبر اكرم(ص) بوده است و پس از ايشان نيز اين شب صاحباني دارد.1

امام جواد(ع) در بيان حقايق شب قدر فرموده‌اند:

خداوند متعال شب قدر را در ابتداي آفرينش دنيا آفريد همچنين در آن شب نخستين پيامبر و نخستين وحي را آفريد. در قضاي الهي چنان گذشت كه در هر سال شبي باشد كه در آن شب تفصيل امور و مقدرات يك سال فرود آيد. بي‌شك پيامبران با شب قدر در ارتباط بوده‌اند و پس از ايشان نيز بايد «حجت خدا» وجود داشته باشد؛ زيرا زمين از نخستين روز خلقت خود تا لحظة فناي آن بي‌حجت نخواهد بود. خداوند در شب قدر مقدرات را به نزد آن كس كه بخواهد (وصي و حجت) ‌فرو مي‌فرستد. به خدا سوگند روح و ملائكه در شب قدر بر آدم نازل شدند و مقدرات امور را نزد او آوردند، و حضرت آدم درنگذشت مگر اين كه براي خود وصي و جانشين تعيين كرد. بر هر يك از پيامبراني كه بعد از آدم آمدند نيز در شب قدر امر خداوند نازل مي‌شد و هر پيامبري اين مرتبت را به وصي خويش مي‌سپرد.2

قرآن در شب قدر

قرآن يك بار در شب قدر بر قلب پيامبر(ص) نازل شد و بار ديگر در طول بيست و سه سال بر زبان او جاري شد. پس از گذشت سال‌ها از آن ايام در دوران ما نيز هر سال در شب قدر تفسير آيات مربوط به يك سال بر حضرت صاحب‌الامر(ع) نازل مي‌شود. يعني در آن شب تفصيل مجملات قرآن و تأويل متشابهات آن و قيود اطلاقات و تمييز محكم از متشابه آن بر امام وقت نازل مي‌گردد.

بنابراين مي‌فرمايند:

اگر شب قدر را بردارند، قرآن را نيز برمي‌دارند.

پس اگر شب قدر نباشد، احكامي از قرآن كه دربارة قضاياي جديد است نازل نخواهد شد. اين عدل نزول بي‌ترديد معلولِ نبودن شخصي است كه احكام بر او فرود آيد. اگر چنين شخصي وجود نداشته باشد قرآني نيز نخواهد بود؛ زيرا قرآن و صاحب‌الامر هم‌گام و همراهند و از هم جدا نمي‌شوند تا در حوض كوثر بر پيامبر اكرم(ص) وارد شوند.

امام جواد(ع) در تعليمي گران‌قدر و معرفت‌آميز مي‌فرمايند:

اي پيروان تشيّع با مخالفان امامت به سورة «انّا انزلناه» استدلال كنيد تا پيروز شويد. به خدا سوگند اين سوره پس از درگذشت پيامبر(ص)، حجت خداي متعال بر خلق است. اين سوره نقطة اوج دين شماست. اين سوره نشانة ابعاد علم ماست.

شيعيان! همچنين به سورة «حم دخان»‌كه در آن آية «انّا انزلناه في ليلة مباركة» آمده، استدلال كنيد! اين سوره (و اين مقام) پس از رسول‌الله(ص) مخصوص ولي امر (حجت خدا) در هر زمان است.4

بنابر اين روايات، تا جهان هست شب قدر هست و تا شب قدر هم هست حجت خدا هست كه صاحب شب قدر و حامل علم قرآن است.

در شب‌هاي قدر چقدر آن خيمه ديدني است و آن مظهر جمال و جميل زيارت كردني، و آن محدوده و فضا كه پيوسته جاي آمد و شد فرشتگان است تماشايي.

به درستي كه مردم در آن شب به نماز و دعا و سؤال اشتغال دارند ولي صاحب اين امر(ع) در كار ديگري است. فرشتگان بر او نازل مي‌شوند و امور سال را بر او عرضه مي‌دارند، از غروب خورشيد تا طلوع آن. پيوسته براي او در آن شب تا طلوع فجر سلام است. چه شود كه مطلع الفجر سورة قدر كه فرج آن بزرگوار است فرا رسد و چنين نويدي گوش دل را صفا بخشد.

+ به قلم سه شنبه هفدهم شهریور 1388 9:35 توسط ابوالفضل مازندرانی |


نور خدا نخله ى سینا، حسن

 هوش ربا، از دل موسى حسن

نغمه ى داوود از او پر ز شور

 راز شفا بخشى عیسى حسن

داد سلامش، ز ادب چون خلیل

 كرد سلام آتش او را حسن

نوگل و ریحانه‏ ى ختم رسل

 شاخه ى پر سایه ‏ى طوبى حسن

یاسمن سرو قد سبز پوش


 

 آمده نوگل ولا / روح و روان مصطفي / نور دو چشم مرتضي
فروغ چشم من رسد / زينت انجمن رسد / حسن رسد، حسن رسد
شاه جوانان جهان/ امام جمله انس و جان / قدم گذارد به جهان
ز مقدم او، زمين چو گلشن، بگو به زهرا، چشم تو روشن
---
http://www.ezsoftech.com/islamic/images/imam_hasan.jpg

 سیم تن گلرخ زیبا حسن

بنده‏ ى محبوب خدا مجتبى

 روشنى دیده‏ ى زهرا حسن

در صفت جود یدالله را

 آیت كبرى، ید بیضا حسن

شاه جوانان بهشت برین

 سبط نبى فاطمه سیما حسن

كفه‏ ى شاهین ترازوى عشق

 هست حسین بن على با حسن 

هر دو به عرش عظمت گوشوار

 سرخ حسین آمد و خضرا حسن

هر دو یكى، هر دو نكوتر ز خوب

 چون حسنین اند دو همتا حسن

تا نشود این یك از آن، اشتباه

 یاء حسین است در اینجا حسن

گر نبود كوچكى سن و سال

 نام حسین است به معنى حسن

فرق حسین است و حسن حرف یاء

 این حسن است، آن دگرى یا حسن

من كه «حسان» این همه دارم گناه

كیست پناهم دهد الا حسن






+ به قلم پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 23:14 توسط ابوالفضل مازندرانی |


يه داستان خيلي جالب

پيرزني در خواب به خدا گفت : خدايا من خيلي تنها هستم آيا فردا به خانه ي من مي آيي ؟ ندايي به او گفت : فردا خدا به ديدنت مي آيد .


پيرزن از خواب بيدار شد ، خانه را جارو کرد و چند تا نان خريد ، سپس خوشمزه ترين غذاها را که بلد بود پخت ، بعد نشست و منتظر خدا ماند ...


چند دقيقه بعد صداي زنگ درآمد.پيرزن با عجله در را باز کرد پشت در پيرمرد فقيري بود از او خواست تا غذايي به او بدهد. پيرزن با عصبانيت سر فقير داد زد و در را بست ..


نيم ساعت بعد زنگ خانه به صدا درآمد اين بار کودکي بود که از سرما مي لرزيد و از پيرزن خواست تا از سرما امانش دهد ، اما پيرزن در را بست و غرغرکنان به داخل خانه برگشت . غروب شد . زنگ خانه دوباره به صدا درآمد... پيرزن مطمئن بود اين بار خداست . اما........... زني بود که از پيرزن طلب پولي کرد تا براي کودکان يتيم و گرسنه اش ناني بخرد .


پيرزن که خيلي عصباني بود با داد و فرياد زن فقير را از خانه اش دور کرد . شب شد اما خدا نيامد . پيرزن با نا اميدي رو به آسمان کرد و گفت : خدايا تو مگر نگفتي که امروز به خانه ي من ميايي ؟


ندا آمد :


" منم پروردگارت ، اي بنده ي ظاهربين،من سه بار به خانه ات آمدم اما تو هر دفعه بدتر از قبل مرا از خانه ات دور کردي و در را به رويم بستي ."

+ به قلم چهارشنبه چهارم شهریور 1388 16:15 توسط ابوالفضل مازندرانی |


وقتي آمدي حضور آرامش بخش تو را با همه وجود در گذر ثانيه ها و لحظه هاي فرونشسته در تب و تاب کسالت بار بودن بي معني زندگي ام احساس کردم.
چه خوش آمدي، آمدني که مرا به سان خلقتم، به خدايم پيوندي دوباره زد.
تو مرا مي خواني به عروج و رهايم مي سازي از اسارت تکرار. تو همه ساله مي آيي چه خوش آمدني که پيشينه حضور و ورودت به فراتر از هزاران سال مي رسد و باز به يمن هر آمدنت تطهير مي سازي جان خسته ام را.
تو با قشنگ ترين هديه خدا، قرآن  بر کوير خسته روحم همچون نسيمي  خنک نشستي و مرا دوباره به ياد خودم انداختي.
و امسال باز هم با ورودت مرا به مهماني سبز معبود فراخواندي و من امسال مشتاقتر از هميشه روي سجاده گسترده خاک به سجده خواهم افتاد و آنقدر سجده خواهم کرد تا ابراهيم خليلالله تبر به دست شروع به شکستن تنم کند و بشنوم صداي شکستن بت هاي نفساني را تا آن هنگام که از اعماق وجودم اين صدا به گوش برسد که «اينجا ملکوت است».

+ به قلم چهارشنبه چهارم شهریور 1388 16:13 توسط ابوالفضل مازندرانی |


رمضان آمد.ماهی که به درستی ماه میهمانی خدامی نامند.ماهی که خدااوج رحمت ومهربانی اش رانشان می دهدوبی دلیل ومنت به بندگانش خیرمی رساند.ماهی آمده است که بایددرآن تمرین عاشقی کرد،درآن تمرین آزادگی وانسانیت کرد.ماهی شروع شده است که درآن بایدطعم گرسنگی وتشنگی رابه خاطرآورد.ماهی که چشمهارادرآن بایدشست.نتنهاچشمهارابلکه تمام وجودرادراین دریای پاک ،بایدپاکیزه کرد.رمضان ماهی است که بندگی رایادمی گیریم،انسانیت رابه خاطرمی آوریم،آزادگی رادرک می کنیم،مهربانی رالمث می کنیم

اگرپیام این ماه رادرک کنیم وخودرادرغذاهای رنگارنگ سحری وافطاری سریالهای بی محتوای هنگام افطار،گم نکنیم؛شایدجامعه ای بهترازاینهابسازیم
 
 
 

+ به قلم پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 19:52 توسط ابوالفضل مازندرانی |


عکس روبه رو تصويري ست جنجال براگيز كه بازتابها و بازخوردهاي فراوان داشته و حساسيت به اين تصوير به خاطر عده اي ست كه معتقدند « در قسمت بالای عکس نامه به خط امام زمان است و در زير توضيحات عبدالسلام محمد الحر»

اين عكس در برخي مناطق تهران و مسجد جمكران به وسعت بسيار زيادي توزيع شده بود

به گزارش خبرگزاري «انتخاب»، در متن توضيح همراه اين نامه آمده است:

من، عبدالسلام محمد الحر هستم که امور تعمیر و نگهداری مسجد حضرت سیده نرجس سلام الله علیها مادر مولایمان حضرت مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف و نیز مسوولیت ساختن منزلی را که وقف این مسجد و برای عالم دینی آن در شهر جباع می باشد|، بر عهده دارم. من خداوند عزوجل و تمامی ملایکه و پیامران خدا و جانشینان آنان را – که صلوات و رحمت الهی بر آنان باد- بر گفتار خویش گواه می گیرم.

برحسب عادت همیشگی در هر سال و در تاریخ 12 محرم 1404 هجری قمری صندوق موقوفه مسجد را که نذورات و کمک های مردمی در آن جمع و صرف اطعام به نام حضرت اباالفضل علیه السلام و عاشورا و مناسبتهای دیگر دینی می شود، باز کردم و مشاهده نمودم به همراه پولهای درون صندوق نامه ای در آن انداخته شده که روی آن دو عدد شکلات تقریبا بزرگ قرار دارد در حالی که همه می دانیم این شکلات ها هر قدر کوچک باشند ممکن نیست از روزنه باریک صندوق به درون آن وارد شده باشند.

emam_zaman_01.jpg

این نامه هدیه ای است بسیار گرانبها عزیز و گرامی و بسیار مبارک صلوات و سلام پروردگار بر مسلمانان و تمامی مومنین و رحمت خدا بر آنان باد.

امضاء: عبدالسلام محمدالحر



+ به قلم چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 20:42 توسط ابوالفضل مازندرانی |


غم نبودنت عجیب سنگین است، دلم تاب تحملش را ندارد، نمی

توانم... همه ی وجودم فریاد ناتوانی سر می دهد... نمی دانم بی

تو چه روزگاری خواهم داشت، و چه غصه خوردن ها در پیش دارم،

اما شانه های سستم را یارای تحمل آوار این غم نیست...

می دانم که حیرانی ام را می بینی و دل مهربانت برای دلتنگی و

تنهایی ام می سوزد و خواهرانه برای اندوه عمیقم اشک می

ریزی، اما من هرگز غصه دار بودنت را نخواسته ام، بخند... لیاقت

تو بیشتر از آن بود که بر این خاک پست، روزگار بگذرانی، بخند... به

جایی رفته ای که لیاقتش را داشتی و لیاقتت را داشت... برای من

غمگین نباش، فقط برایم دعا کن... دعا کن تا اندکی از توان

فروریخته ام را بازیابم برای بر دوش کشیدن این بار عظیم بهت و

اندوه و تنهایی...

آه خدایا...

+ به قلم چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 20:37 توسط ابوالفضل مازندرانی |


در شب میلادت هم غریبی مولای من

چه انتظار عجیبی!
تو در میان منتظران هم، عزیز من چه غریبی؛
عجیب‌تر آنکه چه آسان نبودنت شده عادت؛
چه بی خیال نشستیم، نه کوششی نه وفایی؛
فقطه نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی...

شاید عینی شدن شعر بالا را این‌روزها در کوچه‌ها و خیایان‌ها دیده باشیم! و وقتی کمی دقیق می‌شوی و جستجو می‌کنی، می‌بینی و می فهمی آن‌چه را که ای‌کاش نه می‌دیدی و نه می‌فهمیدی!

یک سال فراموشش کرده‌ایم و یکی دو روز مانده به میلادش، یادمان می‌آید که امام معصوم و حاضر و زنده‌ای هم داریم که نامش مهدی است و کنیه‌اش ابوالقاسم!

خیابان و کوچه و پیاده‌رو را چراغانی می‌کنیم و از عاشقان امام زمان(عج) می‌خواهیم که برای پختن آش شب نیمه شعبان دور هم جمع شوند! و رشته و روغن و سبزی و... نذر کنند و از رهگذران را دعوت می‌کنیم برای خوردن آش شب نیمه شعبان، به نیت ظهور آقا امام زمان(عج)!! گرد هم آیند!!!

وقتی نوشتم

گفته‌اند:
" به انتظار نباید نشست، به انتظار باید ایستاد "؛
اما من گمان می‌کنم، برای رسیدن به حقیقت انتظار، حتی باید دوید!

بعضی از دوستان گفتند یعنی چه!!

...
و سلام عالم و عالمیان بر غریب غائب از نظر.

+ به قلم سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 16:52 توسط ابوالفضل مازندرانی |


DESIGN BY :MINOS X

صفحه نخست
پست الکترونيک



غم نامه های قبل

شهریور 1388

مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387




    تعداد بازديدها:

:
============

================== =================
=====

=====

=======

POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


===== Just try to right click on me Just try to right click

Just try to right click ======